یه آسمون پر از مه پر از برف پر از غم

هیچوقت برفو دوست نداشتم نمیدونم چرا سفیدی برف روی قلبم سایه بدیرو میندازه
آسمون اون بیرون برفیه و آسمون دل من بارونی.
دلیلشم درست نمیدونم نه این که ندونم امروز والنتاینه و من از کسی که دوسش دارم خبری ندارم شاید فقط مشغله کاری باشه اما دلتنگی این چیزارونمیشناسه.
احساس میکنم میون کل دنیا من تنهای تنهای تنها ام
این احساسو خیلی وقتا داشتم اما همیشه در نهایت کسی بوده که کنارش دلم گرم گرم شده اما حالا نیست. نه این که برای همیشه رفته باشه نه راستش نمیدونم هست یا نیست.

دلم یه تغییر قشنگ میخواد مثل دیدن رنگینکمان بعد از بارون
اینجایی که هستم یه زمانی آرزوم بود ناشکری نمیکنم جایگاهم بد نیست تو زندگی اما دیگه به اینجایی که هستم راضی نیستم
دلم یه چیز بهتر میخواد دلم میخواد عشقی که تو دلم هست قویتر و قویتر بشه و بالاخره به یه جایی برسه
دلم میخواد از این کرخت بودن رها بشم
از این سردی که چند وقتیه عجیب روحمو درگیر خودش کرده
دلم این بیحسیرو نمیخواد.
خوشحالم که اینجا هست که اینارو توش بنویسم میدونم خیلیمزخرفه و احتمالا جز خودم بازدید کننده ای ندارم اما خوب همین که آدم س کنه یه جایی از زندگی ممکنه یکی بخوندت خودش خیلی دلگرم کنندست
گاهی وقتا فکر میکنم واقعا دلیل بودنم چیه تو خیالم پرنده میشم پرواز میکنم و از این دنیا میرم با همه متعلقاتش اما عشق برم میگردونه.
اما این روزا یه کمی میترسم میترسم پرنده آبی خیالم وقتی به امید عشق برمیگرده پیداش نکنه
دیدین وقتی تو جاده حرکت میکنین و چاده پر از مهه چه احساسی دارین یه جور غم پنهان غمی که مجبورتون میکنه به سکوت الآن اونطوریم
دلم میخواد از خوابگاهمون برم بیرون انقدر برم و برم و برم تا از همه چی دور شم انقدر برم که حتی خودمم نبینم
انقدر برم که همه دنیا برام بشه یه نقطه دور دور دور